معرض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جای نشان دادن چیزی.<BR>۲- جای دیده شدن.<BR>۳- جای عرضه شدن.<BR>۴- نمایشگاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جای نشان دادن چیزی. ۲- جای دیده شدن. ۳- جای عرضه شدن. ۴- نمایشگاه.
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) اعراض کننده، روی - گرداننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معرض . [ م ِ رَ ] (ع اِ) جامه ای که برده و کنیز فروختنی را بدان عرضه کنند. (منتهی الارب ). جامه ای که در تن برده و کنیز فروختنی کرده و بدان آن را عرضه می کنند. (ناظم الاطباء). جامه ای که دختر در شب عروسی خود را بدان ظاهرسازد و گویند پیراهنی که برده و کنیز را با آن برای فروش عرضه کنند. (از اقرب الموارد). ◄ لفافه ای که می پیچند بر چیز فروختنی . (ناظم الاطباء).
معرض . [ م َ رِ ] (ع اِ) جای ظاهر کردن چیزی و به فتح راء نیز درست است . (غیاث ) (آنندراج ). محل عرض و ظاهر کردن چیزی . (از اقرب الموارد). جایی که چیزی را عرضه می کنند.(ناظم الاطباء). عرضه گاه . نمایشگاه . ج، معارض . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ محل و موقع و محل وقوع . (ناظم الاطباء). موضع. جایگاه : شد خسته دلم نشانه ٔ تیرش در معرض زخم او منم تنها. مسعودسعد. یا بیماری که مضرت خوردنیها می داند و همچنان بر آن اقدام می نماید تا به معرض تلف افتد. (کلیله و دمنه ). با این همه مقادیر آسمانی و حوادث روزگار آن را در معرض تفرقه آرد. (کلیله و دمنه ). خردمند چرب زبان اگر خواهد... باطلی را در معرض حق فرانماید. (کلیله و دمنه ). در میان کوکبه ٔ خواص و حجاب پیش تخت شد و در موقف خجالت و معرض کفران نعمت سر در پیش انداخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ١٦٣). اعقاب و اولاد او هر آن کس که در دیار هند به صدد ملک و معرض حکم باشد بر این قضیت می رود. (ترجمه ٔتاریخ یمینی چ ١ تهران صص ٣٢١-٣٢٢). از معرض عصیان وموقف کفران تجافی جست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٤٣). او از این مذاهب تبرا نمود و بدین نسبت انکار کرد و بدین وسیلت از معرض خشم سلطان برخاست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٣١). زان دل که به یکدگر بدادند در معرض گفت و گو فتادند. نظامی . چون همه در معرض محو آمدیم محو شوی زود تو هم ای غلام . عطار. به صنوف صروف فتن و محن گرفتار و در معرض تفرقه و بوار معرض سیوف آبدار شدند. (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ١ ص ٣). بر هریک از سایر بندگان و حواشی خدمتی متعیّن است که اگر در ادای برخی از آن تهاون و تکاسل روا دارند در معرض خطاب آیند و در محل عتاب ... (گلستان، چ یوسفی ص ٥٥). ملامتگوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد درآن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی . سعدی . نبینی که در معرض تیغ و تیر بپوشند خفتان صدتو حریر. (بوستان ). هرکه متصدی تصنیف کتابی ... گردد با نفس خود مخاطره می کند و خود را در معرض معارضه ٔ خداوندان فضل و فهم ...می آورد. (تاریخ قم ص ١٣). ◄ جای فروختن برده . نخاس خانه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ مجمع مردمان . (ناظم الاطباء). ◄ جوانب شکم . زیر دنده ها. ج، معارض . (از بحر الجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
معرض . [ م ُ رِ] (ع ص ) روی برگرداننده از چیزی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). روی برگرداننده و اعراض کننده و پشت کننده . (ناظم الاطباء): والذین هم عن اللغو معرضون . (قرآن ٣/٢٣). و از اینچه دیدم می ترسیدم، اگرچه از تعرض ما معرض بودند... (کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٩٦). آنکه معرض را ز زر قارون کند رو بدو آری به طاعت چون کند. مولوی . آفرین ای اوستاد سحرباف که نمودی معرضان را در رصاف . مولوی . ◄ آنکه پیشتر آید هرکه را که قرض دهد یا روی گرداند از وی که منع کند از قرض گرفتن یا کسی که بی باکانه از هرکس و از هر جانب وام گیرد و ادا نکند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه وام گیرد از هرکس که ممکن باشد. (از اقرب الموارد). ◄ طاء معرضاً حیث شئت ؛ یعنی پاسپر کن هرجا که بخواهی باکی نیست ترا و بتحقیق امکانی و قدرتی داری . (منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
موضع، جایگاه صحنه، عرضگاه، نمایشگاه دسترس
واژگان فارسی سره واژهدان
فرارو، دستخوش، جلو، پیش، برابر