معراج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معراج . [ م ِ ] (ع اِ) نردبان . مَصعَد. مَعرَج . مِعرَج . ج، معاریج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آلت عروج و آن نردبان است . (غیاث ) (آنندراج ). نردبان و جای بالا رفتن و بلند گردیدن . (ناظم الاطباء). ◄ (اِخ ) عروج و صعود بر آسمانها که ویژه ٔ حضرت رسول اکرم بود. (لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی جعفر سجادی ). عروج پیغمبر اسلام به آسمان و آن به بیست و ششم ماه رجب بوده است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در مدارج النبوه نوشته که از اخص خصایص و اشرف فضایل و کمالات و ابهر معجزات و کرامات تشریف و تخصیص الهی جل و علا مر آن حضرت را (ص ) به فضیلت اسراء و معراج است که هیچکس از انبیا ورسل را به آن مشرف و مکرم نگردانیده و به جایی که او را رسانید و آنچه او را نمود هیچکس را نرسانید و ننمود سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا . اسراء که بردن آن حضرت است از مکه به مسجد اقصی ثابت است به کتاب اﷲ و منکر آن کافر است و از آنجا به آسمان بردن که معراج نام آن است ثابت است به احادیث مشهور که منکر آن مبتدع و فاسق و مخذول است . و... صحیح آن است که وجود اسراء و معراج همه در بیداری و به جسد بود و جمهور علما از صحابه و تابعین و اتباع و من بعدهم از محدثین و فقها و متکلمین بر این اند و متوارد است بدان احادیث صحیحه و اخبار صریحه و بعضی برآنند که به روح بود در منام و جمعی برآنند که قضیه متعدد بود در یک وقت در یقظه به جسد و در اوقات دیگر در منام به روح، بعضی در مکه بود و بعضی در مدینه و با وجود آن اتفاق دارند همه که رؤیای انبیا وحی است که راه نیست شبهه را در آن و بیدار است دل ایشان در آن و پوشیده است چشم ایشان چنانکه پوشیده می گردد چشم در وقت حضور و مراقبه تا شاغل نگردد چیزی از محسوسات . (آنندراج ) : بر بام سدره تا در ادنی فکنده رخت روح القدس دلیلش، معراج نردبان . خاقانی . در بارگاه صاحب معراج هر زمان معراج دل به جنت مأوی برآورم . خاقانی . شب از چتر معراج او سایه ای وز آن نردبان آسمان پایه ای . نظامی (شرفنامه چ وحید ص ١٧). ز معراج او در شب ترکتاز معرج گران فلک را طراز. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ١٧). - شب معراج ؛ شبی که آن حضرت صلی اﷲعلیه وآله به امر خداوند تبارک و تعالی عروج کرد به سوی خدا و نزدیک گردید به وی و به مقامی رسید که هیچ یک از خلایق به آن مقام نرسیده و نخواهند رسید.(ناظم الاطباء) : زانکه پیغمبر شب معراج تا بر ساق عرش از شرف شد نه ز خفتن سر به غار ای ناصبی ... ناصرخسرو. چشمه ٔ خورشید که محتاج اوست نیم هلال از شب معراج اوست تخت نشین شب معراج بود تخت نشان کمر و تاج بود. نظامی (مخزن الاسرار چ وحیدص ١٣). - لیلةالمعراج ؛ شب معراج . رجوع به ترکیب قبل شود. ◄ (اِمص ) درشواهد زیر به معنی مطلق عروج و به بالا برشدن آمده است : چون برایشان به سر آمد شب معراجی رزبان آمد تازنده چو حجاجی . منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٢٠٣). آواز ز عشاق برآمد که فلان شب معراج دگر نوبت خاقانی ما بود. خاقانی . هر دمی او را یکی معراج خاص بر سر تاجش نهد حق تاج خاص . مولوی .