معدیکرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ ) ابن الیفع یثع، از ملوک جاهلی یمانی قدیم است . بعضی از محققان زمان حیات او را در قرن پنجم و بعضی دیگر در حدود قرن دهم قبل از میلاد دانسته اند. (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٨ ص ١٨٣).
معدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ )ابن الحارث بن عمروبن حجر آکل المرارالکندی ملقب به غلفاء (متوفی در حدود ٦٠ قبل از هجرت ) از قبیله ٔ قحطان و پادشاه یمنی در عهد جاهلیت است . وی با پدر خود به عراق کوچ کرد و در موصل و جزیره به «قیس عیلان » فرمانروایی پیدا کرد و سپس «کنانة» نیز به وی پیوستند. مردی عاقل و دوستدار صلح بود. وی عموی «امری ٔ القیس »شاعر معروف بود و اشعاری نیز به خود او نسبت داده شده است . (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٨ ص ١٨٢). و رجوع به همین مأخذ و ترجمه ٔ تاریخ یعقوبی ج ١ ص ٢٦٨ و ٢٦٩ شود.
معدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ ) ابن حشم بن حاشد از قبیله ٔ همدان و جد جاهلی یمانی و پدر قبیله ٔ شعب است . (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٨ ص ١٨٢). و رجوع به همین مأخذ شود.