معدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معدان . [ م َ ] (ع ص ) رجل معدان، مرد فراخ معده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
معدان . [ م َ ع َدْدا ] (ع اِ) جای دفته ٔ (کذا) زین از هر دو پهلو. (منتهی الارب ذیل «ع دد»). دوپهلوی انسان و جز انسان و گویند جای دو پای سوار براسب که شامل است بر فاصله ٔ رأس دو کتف اسب تا قسمت عقب شکم آن . (از اقرب الموارد ذیل معد). آنچه میان سر دو کتف است تا مؤخر شکم آن . (از محیط المحیط).
معدان . [ م َ ] (اِخ ) ابن جواس بن فروةبن سلمةبن المنذر المضرب السکونی کندی . (متوفی در حدود ٣٠ هَ. ق .). از شعرای مخضرمین است . نصرانی بود و در ایام عمربن خطاب اسلام آورد و در کوفه اقامت گزید. (از اعلام زرکلی چ ٢ ج ٨ ص ١٨١). و رجوع به همین مأخذ شود.