فرهنگ لغت

معجری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معجری . [ م ِ ج َ ] (حامص ) معجر بودن . خاصیت معجر داشتن . همچون معجر بودن که سر برهنه را پوشاند : عیسی خرد را کند تابش ماه دایگی مریم عور را کند برگ درخت معجری . خاقانی . و رجوع به معجر شود.

معنی معجری | فرهنگ لغت