فرهنگ لغت

معتلف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معتلف . [ م ُ ت َ ل ِ] (ع ص ) چرنده . آنکه می چرد. و رجوع به اعتلاف شود. - معتلف شدن ؛ غذا به دست آوردن . روزی یافتن : گربه در سوراخ از آن شد معتکف که از آن سوراخ او شد معتلف . (مثنوی چ نیکلسون ج ٣ ص ٣٠٥).

معنی معتلف | فرهنگ لغت