معتب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معتب . [ م ُ ع َت ْ ت ِ ] (اِخ ) ابن عوف بن عامر خزاعی (٢١ قبل از هجرت - ٥٧ هَ . ق .) صحابی است . به حبشه و سپس به مدینه هجرت کرد و در همه ٔ جنگها همراه پیغمبر بود. او را ابن الحمراء نیز گویند. (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٠٥٤).
معتب . [ م ُ ع َت ْ ت ِ ] (اِخ ) ابن ابی لهب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف هاشمی پسر عم و از صحابه ٔ پیغمبر اکرم است . وی با برادر خود عتبه به هنگام فتح مکه اسلام آورد و در جنگ حنین شرکت داشت . (از الاصابة ج ٦ ص ١٢٢).
معتب . [ م ُ ع َت ْ ت َ ] (ع ص ) رجوع به تعتیب و ماده ٔ بعد شود.