معبود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معبود. [ م َ ] (ع ص ) پرستش کرده شده . (آنندراج ). پرستش شده . (ناظم الاطباء). آنکه او را پرستند. عبادت شده .پرستیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : داده است بدو ملک جهان خالق معبود با خالق معبود کسی را نبود کار. منوچهری . ◄ خداوند تبارک و تعالی . (ناظم الاطباء). خدا. خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چهارم نطق گویایی صفات ذات معبود است به پنجم پای پوئیدن به سوی کعبه ٔ جانان . ناصرخسرو. چو دانستی که معبودی ترا هست بدار از جستجوی چون و چه دست . نظامی .