معبا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معبا. [ م ُ ع َب ْ با ] (ع ص ) تعبیه شده . نصب شده : خاک پاشان که بر آن سنگ سیه بوسه زنند نور در جوهر آن سنگ معبا بینند. خاقانی .
معبا. [ م ُ ع َب ْ با ] (ص ) اسم مفعول منحوت از عبا مثل مُکَلاّاز کلاه . عباپوشیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).