معایب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معایب . [ م َ ی ِ ] (ع اِ) ج ِ مَعاب و مَعابَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (محیطالمحیط). عیبها و آهوها و بدیها و کاری بد وناشایسته . (ناظم الاطباء). عیوب : پس چون ضعیفی افتد میان دو قوی توان دانست که حال چون باشد وآنجا معایب و مثالب ظاهر گردد و محاسن و مناقب پنهان ماند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ١٠٣). وقت است که ... بعضی از معایب رأی ... تو بر شمرم . (کلیله و دمنه ). نه از بزرگی تو ز آنکه در معایب تو چه جای هجو که اندیشه هم کرا نکند. انوری . دوست آن است کو معایب دوست همچو آیینه روبرو گوید نه که چون شانه با هزار زبان در قفا رفته مو به مو گوید. (از امثال و حکم ج ٢ ص ٨٣٥).