معاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاک . [ م َ ] (ع اِ) روش . راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مذهب . (اقرب الموارد). ◄ جای پناه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پناهگاه . (از اقرب الموارد). ◄ احتمال . (اقرب الموارد).
معاک . [ م َ ] (ع مص ) عوک . ورزیدن معاش خود را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ورزیدن معاش . (آنندراج ). ◄ پناه بردن به کسی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ امیدوار ساختن بر مال خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ به سر و پشت برداشتن چیزی را و برگردن خود گرفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به عَوک شود.