معاویة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاویة. [ م ُ ی َ ] (اِخ ) ابن خدیج بن جفنةبن قنبرسکونی کندی از صحابه ٔ حضرت رسول و والی مصر بود. معاویةبن ابی سفیان فرماندهی سپاهی را که به سوی مصر روانه بود به وی سپرد و نیز چندین بار عهده دار فرماندهی جنگ مغرب شد. او را در افریقا آثاری است از آن جمله است چاههایی در قیروان که به چاههای خدیج معروف است . مردی خردمند و دوراندیش و بسیارعلم بود. (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٠٥٢). و رجوع به الاصابه ج ٦ ص ١١١ شود.
معاویة. [ م ُ ی َ ] (اِخ ) ابن صالح بن جدیر حضرمی حمصی (متوفی به سال ١٧٢هَ .ق .) از مشهورترین رجال حدیث است . اصل وی از حضرموت بود و در حمص نشأت یافت و به سال ١٢٧ هَ . ق . از راه مصر به اندلس رفت و در آنجا به امر قضا منصوب شد و در همانجا درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٠٥٢).
معاویة. [ م ُ ی َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن جعفرالطیار، گویند معاویةبن ابی سفیان هزار هزار درهم به عبداﷲبن جعفر داد تا او نام پسر خود را معاویه نهاد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).