معان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معان . [ م َ ] (ع اِ) جایگاه . (دهار). جای باش . (منتهی الارب ). جای باش و منزل . (ناظم الاطباء). محل . مکان . جای . جایگاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : قومی همه «جامعان » معنی دلشان همه جا «معان » معنی . (مقدمه ٔ لباب الالباب چ نفیسی ص ٨).
معان . [ م ُ ] (ع ص ) اعانت کرده شده و یاری شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : جهان و تأیید باد، ترا مشیر و مشار سپهر و اقبال باد، ترا معین و معان . مسعودسعد. و رجوع به اعانة شود.
معان . [ م َ ] (اِخ ) منزلی است مر حاجیان شام را. (منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آخر بلاد شام به سوی حجاز نزدیک عقبه ٔ صوان . (ابن بطوطه، یادداشت به خطمرحوم دهخدا). شهری است در طرف بادیةالشام روبروی حجاز از نواحی بلقاء و اکنون ویران است، از این مکان حاجیان شام، به صحرا فرود آیند. (از معجم البلدان ).