معاقبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاقبة. [ م ُ ق َ ب َ ] (ع مص ) عقاب . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). عقوبت کردن . (ترجمان القرآن ). شکنجه کردن کسی رابه سبب گناهی که کرده است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) ( از اقرب الموارد). شکنجه کردن . (آنندراج ). ◄ از پی کسی درآمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). از پس کسی آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ همدیگر به نوبت سوار شدن بر راحله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). به نوبت سوار شدن بر اسب . (از اقرب الموارد): عاقب زید عمرواً؛ زید و عمرو به نوبت سوار شدند. و گویند مطلق در نوبت استعمال شود و اختصاص به سوار شدن ندارد.(از ناظم الاطباء). ◄ در پی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج )؛ عاقب بین شیئین ؛ یکی از آن دو چیزرا پس دیگر آورد. (ناظم الاطباء). ◄ غنیمت یافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). وقوله تعالی : فعاقبتم ؛ ای فغنمتم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (در اصطلاح عروض ) نوعی از تصرفات عروض را گویند و آن معاقبت است بین یاء و نون از مفاعیلن یعنی وقتی یکی از آن دو ساقط شود دیگری بماند و ساقط شدن آن دو با هم جایز نیست . (از منتهی الارب ). نوعی از تصرفات عروض است . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به معاقبت شود.
معاقبة. [ م ُ ق ِ ب َ ] (ع ص ) ابل معاقبة؛ شتر که گاهی گیاه شور و گاهی گیاه شیرین چرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معاقبه . [ م ُ ق َ ب َ / ق ِ ب ِ ] (از ع، اِمص ) عقاب . عقوبت کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معاقبت و معاقبة شود.