معاف داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معاف داشتن . [ م ُ ت َ ] (مص مرکب ) عفو کردن . بخشودن . بخشیدن . معاف کردن : شیر گفت از این مدافعت چه فایده که البته ترا معاف نخواهم داشت . (کلیله و دمنه ). همه وقت عارفان را نظر است دیگران را نظری معاف دارند و دوم روا نباشد. سعدی . گر بکشد و گر معاف دارد در قبضه ٔ او چو من زبون نیست . سعدی . من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق معاف دوست بدارند قتل عمدا را. سعدی . در جواب این غزل گستاخ اگر پیش آمده ست قاسم انوار خواهد داشت صائب را معاف . صائب . ز عناب اگر داشت خود را معاف نگردد چومی خون ز گلنار صاف . ملاطغرا (از آنندراج ذیل معافة).