مظنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ ظِ نَّ) [ ع. مظنة ] (اِ.)<BR>۱- گمان، پندار.<BR>۲- در فارسی به معنای بها و نرخ کالا. ج. مظان. ؛ ~ دستِ کسی آمدن از قیمت یا وضع خبردار شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ ظِ نَّ) [ ع. مظنه ] (اِ.) ۱- گمان، پندار. ۲- در فارسی به معنای بها و نرخ کالا. ج. مظان. ؛ ~ دستِ کسی آمدن از قیمت یا وضع خبردار شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مظنة. [ م َ ظِن ْ ن َ ] (ع اِ) موضع ظن یا جای گمان بردن .ج، مَظان . (آنندراج ) (غیاث ). جای گمان بردن چیزی راکه در آنجای است . ج، مظان . (منتهی الارب ). جایی که گمان میرود چیزی در آنجا باشد. (ناظم الاطباء). مظنة الشی ٔ، جای معهود چیزی که گمان رود آن چیز در آنجاست .ج، مظان . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط) : مطمح نظرش جای خطرناک و مظنه ٔ هلاک . (گلستان ).
مظنه . [ م َ ظَن ْ ن َ / ن ِ ] (از ع، اِ) گمان و پندارو اندیشه و قیاس و وهم و احتمال . ◄ گویاو شاید و یحتمل . (ناظم الاطباء). ◄ در تداول بازاریان ایران، نرخ . بها و نرخ تقریبی . ج، مظان و مظنه جات . (از یادداشت های به خط مرحوم دهخدا) .
مترادف و متضاد واژهدان
ارزش، بها، قیمت، گمانه، نرخ حدس، گمان تخمین
واژگان فارسی سره واژهدان
نرخ، گمان، بدگمانی، انگاره