مطموم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطموم . [ م َ ] (ع ص ) رجل مطموم الشعر؛ مرد بسیارموی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مطموم الرأس ؛ بریده موی سر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به طموم در همین لغت نامه شود. ◄ پر شده . با زمین یکسان شده : و ودیقه ٔتابستان محتدم بود و چاهها مطموم و راهها مطموس . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٩٤ و چ قدیم ص ١٨٢).