مطمع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطمع. [ م َ م َ ] (ع اِ) چیزی که در آن طمع کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). جای طمع داشتن چیزی . (غیاث ) (آنندراج ) : جاه او بسبب این احتساب و مبالغت در این باب زیادت گشت و مطمح رجال و مطمع آمال شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٩٩). ◄ طمع فی غیر مطمع؛ یعنی آرزوی چیزی کرد که حصول آن دیر و مشکل است . ج، مطامع. (ناظم الاطباء). ◄ پرنده ای که در میان شبکه قرار دهند تا پرندگان دیگر را به وسیله ٔ او شکار کنند. (از اقرب الموارد).
مطمع. [ م ُ م َ ] (ع ص ) امیدوار کرده و آزمند گردانیده . (ناظم الاطباء).
مطمع. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) آن که امیدوار میکند و آزمند میگرداند کسی را. (ناظم الاطباء).