مطلسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطلسم . [ م ُ طَ س َ ] (ع ص ) طلسم بر بازو بسته . (ناظم الاطباء). طلسم کرده . طلسم شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و قد یوجد مواضع مطلسمةلایلدغ فیها عقرب . (آثار الباقیه، یادداشت ایضاً).
مطلسم . [ م ُ طَ س ِ ] (ع ص ) طلسم کننده : بلیناس مطلسم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).