مطرح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جای طرح کردن، جای افکندن. ج. مطارح.<BR>۲- مورد بحث.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جای طرح کردن، جای افکندن. ج. مطارح. ۲- مورد بحث.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مطرح . [ م َ رَ ] (ع اِ) جای انداختن چیزی . ج، مطارح . (غیاث ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جای و مقام و محل و جای نهادن چیزی وجای طرح . (ناظم الاطباء). جایی که چیزی در آن اندازند. (از اقرب الموارد). ◄ جایگاه . قرارگاه . خاصه جائی که حیوانات در آن بسر برند : هر روز شدی و گوسفندی در مطرح آن سگان فکندی . نظامی (لیلی و مجنون چ وحید ص ١٧). زاهد قدری گیاه سوده از مطرح آهوان دروده . نظامی . شاه در مطرح ایستاده چو شیر استرش رقص بر گرفته به زیر. نظامی . ◄ کمینگاه طرح شکار. (گنجینه ٔ گنجوی ) : که چون بایدم مطرحی ساختن شکاری در آن مطرح انداختن . نظامی (از گنجینه ٔ گنجوی ). ◄ دربیت زیر، اسم آلت و اینجا کمان مقصود است و تنگی مطرح اشاره به کشیدن کمان است چون هنگام کشیدن پهنای آن تنگ میشود. (حاشیه ٔ هفت پیکر چ وحید ص ٢٤) : تنگی مطرحش به تیر دو شاخ کرده بر شیر شرزه گور فراخ . نظامی (هفت پیکر ایضاً). ◄ کیسه و ظرف صیادان که صید را گرفته در آن نگاهدارند. (غیاث ) (آنندراج ). کیسه و خریطه ای که صیادان صید را گرفته در آن نگاهدارند. (ناظم الاطباء). ◄ مفرش . ج، مطارح . (اقرب الموارد). - مطرح کردن ؛ به میان آوردن بحثی را. پیش کشیدن موضوعی را برای بررسی و تحقیق . به شور گذاشتن : امروز وزیر دارائی لایحه ٔ بودجه ٔ کشور را در هیئت دولت یا مجلس ... مطرح کرد.
مطرح . [ م ُ طَرْ رَ ] (ع ص ) افکنده شده و دور کرده شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تطریح شود. ◄ نااستوارخلقت . (از ذیل اقرب الموارد) (از لسان العرب ). ◄ قول مطرح ؛ قولی که بدان توجه نشود. (از اقرب الموارد). ◄ بنای طویل و دراز. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مطرح . [ م ُ رِ ] (ع ص ) آن که می افکند و دور میگرداند. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
مورد بحث موردتوجه طرحشده
واژگان فارسی سره واژهدان
گفته، زمینه، پیش کشیده، بستر