مضیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جای تنگ، تنگنا.<BR>۲- تنگهای که دو دریا را به هم وصل میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جای تنگ، تنگنا. ۲- تنگهای که دو دریا را به هم وصل میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضیق . [ م ُ ض َی ْ ی َ ] (ع ص ) تنگ کرده و تنگ گرفته بر کسی . (ناظم الاطباء).
مضیق . [ م َ ] (ع اِ) تنگه . بغاز. بوغاز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مضیق . [ م ُ ض َی ْ ی ِ ] (ع ص ) تنگ کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
تنگنا، تنگجا دشوار، سخت، شاق، مشکل