مضیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ضَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.)ضایع کرده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ضَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.)ضایع کرده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضیع. [ م ُ ض َی ْ ی ِ ] (ع ص ) ضایع و هلاک کننده . (منتهی الارب ). ضایعکننده . (غیاث ) (آنندراج ). ضایعکننده و هلاک نماینده . (ناظم الاطباء). و رجوع به مضیاع شود. ◄ مسرف و مبذر. (ناظم الاطباء).
مضیع. [ م ُ ] (ع ص ) رجل مضیع؛ مرد بسیارضیعه . (منتهی الارب ). مرد بسیارضیعه ؛ یعنی دارای آب و زمین بسیار. ◄ کسی که ضایع میکند و تلف مینماید وآنکه بی بهره میکند و باطل میسازد. (ناظم الاطباء).