مضرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ضَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- دندانه دار.<BR>۲- مبتلی به سختی ومشقت.<BR>۳- سختی دیده، آزموده.<BR>۴- منقوش به نقش ونگارهایی به صورت دندانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ضَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- دندانه دار. ۲- مبتلی به سختی ومشقت. ۳- سختی دیده، آزموده. ۴- منقوش به نقش ونگارهایی به صورت دندانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضرس . [ م ُ ض َرْ رَ ] (ع ص ) جامه و جز آن که در آن نگار مانند دندان باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). نگار جامه و جز آن که در وی صورتها باشد مانند دندان . (ناظم الاطباء). ◄ رجل مضرس ؛ مرد مهذب و آزموده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آزموده ٔ در جنگ . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تضریس شود. ◄ دندانه دار. (ناظم الاطباء). دندانه دندانه . دندانه دار. کنگره دار.
مضرس . [ م ُ ض َرْ رِ ] (ع ص ) شیری که بخاید شکار راو فرونبرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). شیری که شکار بخاید و فرونبرد. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
دندانهدار، دندانهدندانه، کنگرهای آزموده، مجرب (متضاد: صاف)