مضر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ض رُ) [ ع. ] (اِفا.) ضرر رساننده، زیان آور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ض رُ) [ ع. ] (اِفا.) ضرر رساننده، زیان آور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضر. [ م ِ ] (ع ص ) رایگان : ذهب دمه خضراً و مضراً؛ یعنی رایگان رفت خون او. از اتباع است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء)(از آنندراج ). و رجوع به ماده ٔ بعد معنی دوم شود.
مضر. [ م َ ض ِ ] (ع ص )شیر ترش زبان گز و سخت سپید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ ذهب دمه خَضِراً مَضِراً؛ ای هدراً. (منتهی الارب ). به رایگان رفت خون او. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خذه خَضِراً مَضِراً؛ یعنی بگیر آن را تر و تازه . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و در هر دو از اتباع است . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مضر. [ م ُ ض َ ] (اِخ ) ابن نزاربن عدنان . جد طایفه ٔ مضر که نسب حضرت رسول (ص ) باو میرسد. (از اعلام زرکلی ج ٣ ص ١٠٤٧). و رجوع به مضر و معجم قبائل عرب ج ٣ ص ١١٠٧ شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
سوء، مخرب، مسموم، کشنده آزارده، ایذایی مفرط
واژگان فارسی سره واژهدان
ناخوشی، زیانمند، زیاندار، زیان بخش، زیان آور، رنجوری، بیماری، آسیب رسان
زیانکار، زیاندار