مضامین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مضمون.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مضمون.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مضامین . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مضمون . مضمونها. (ناظم الاطباء). آنچه از کلام و عبارت مفهوم شود : سواد آن را با سواد کاغذ کارپردازبغداد عاجلاً خدمت نواب والا، قلمی و ارسال نمود. از مضامین آنها مستحضر خواهید گشت . (نامه ٔ میرزا آقاخان نوری به احتشام الدوله، یغما سال ١٢ ص ٥٦٢). و رجوع به مضمون شود. ◄ لطیفه ها. (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
زمینهها، دستمایهها، درونهها