مصع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصع. [ م َ ] (ع مص ) درخشیدن برق و جز آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بچه انداختن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انداختن بچه از شکم . (تاج المصادر بیهقی ). انداختن زن بچه را. (آنندراج ). ◄ پیخال انداختن مرغ . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ بر پاشنه ٔ خود ریدن از ترس و بیم و یا از شتابزدگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ شاشیدن . (ناظم الاطباء). کمیز انداختن . (منتهی الارب ). ◄ دم جنبانیدن و سخت دویدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جنبانیدن ستور دم خود را و زدن با آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جنبانیدن ستور دنبال را. (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). جنبانیدن ستور دنب را. (دهار). ◄ نیک شتافتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). شتاب گذشتن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ با آب اندک تر کردن حوض را. ◄ رفتن در زمین .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ رفتن اسب . ◄ به شمشیر یا به تازیانه زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زدن شمشیر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اندک زدن یعنی دو ضربت یا چهار ضربت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اندک زدن و سه چهار ضربه بیش نزدن . ◄ رفتن دل کسی از ترس و یا از شتابزدگی . (ناظم الاطباء). ◄ دل رفته و بیدل شدن از بیم یا از شتابزدگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ با آب سرد زدن پستان ماده شتررا. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ رفتن شیر شتران . (منتهی الارب ). رفتن شیر از پستان ماده شتر و برگشتن آن . ◄ رفتن و سپری شدن سرماو هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مصع. [ م َ ص ِ / م َ ] (ع ص ) مرد به سختی شمشیرزن . (ناظم الاطباء). مرد شمشیرزن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ مرد استواراندام توانا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ پیر زحار . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ با مخراق دربازنده . (منتهی الارب )(از آنندراج ). بازی کننده با مخراق . (ناظم الاطباء).
مصع. [ م ُ ص َ ] (ع اِ) ج ِ مُصَعة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).