مصعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصعد. [ م ُ ص َع ْ ع ِ ] (ع ص ) بر جای بلند برآینده . (غیاث ) (آنندراج ).
مصعد. [ م ُ ص َع ْ ع َ ] (ع ص ) شراب گرم کرده با آتش . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ تصعیدشده . (ناظم الاطباء). تبخیرشده، چنانکه شراب مصعد، سرکه ٔ مصعد، زیبق مصعد. (یادداشت مؤلف ). ◄ سوخته و افروخته شده . (ناظم الاطباء). ◄ بر جای بلند برآمده . ◄ پاک شده . خالص گشته . (ناظم الاطباء). صاف کرده شده . مقطر. - گلاب مصعد ؛ گلاب خالص و صاف کرده شده : شفیع از گناهش محمد بود تنش چون گلاب مصعد بود. فردوسی . نوز گل اندر گلابدان نرسیده قطره بر آن چیست چون گلاب مصعد. منوچهری . - مصعد کردن ؛ از حالت جامد به بخار تبدیل کردن . تبخیر کردن : چکانیدن و مصعد کردن یا اندر سفال نو کردن [ آب را ] تا از او بتراود و ممزوج کردن با شراب مضرتهاء آبها ببرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
مصعد. [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) رونده ٔ در زمین خلاف منحدر که راجع باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رونده در زمین . (آنندراج ) : ای مصعد آسمان نوشته چون گنج به خاک بازگشته . نظامی .