مصطنع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ طَ نِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- نیکی کننده، خوبی کننده.<BR>۲- اختیار کنندة چیزی برای خود.<BR>۳- تهیه کنندة طعامی برای انفاق در راه خدا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ طَ نِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- نیکی کننده، خوبی کننده. ۲- اختیار کننده چیزی برای خود. ۳- تهیه کننده طعامی برای انفاق در راه خدا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصطنع.[ م ُ طَ ن َ ] (ع ص ) پرورده . (یادداشت مؤلف ). نواخت یافته . نواخته شده . ◄ برگزیده . گزین شده . - مصطنع گردیدن (گشتن ) ؛ اختیار شدن .گزین گردیدن . گزیده شدن : هم موسی از دلالت او گشته مصطنع هم آدم از شفاعت او گشته مجتبی . خاقانی . ◄ مولی . ج، مصطنعین . (یادداشت مؤلف ).
مصطنع. [ م ُ طَ ن ِ ] (ع ص ) گیرنده ٔ احسان و انعام . ◄ آنکه عطا می کند و احسان می نماید. (ناظم الاطباء). نکویی کننده . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). محسن : هیچ مردم پاکیزه اصل حق نعمت مصطنع و منعم خویش را فراموش نکند. (تاریخ بیهقی ). ◄ دعوت صنعت ساختن کننده . (منتهی الارب ). دعوت مصنعه سازنده . (آنندراج ). ◄ برآورنده کاری را از خود. ◄ کاری به کسی فرماینده . ◄ برگزیننده کسی را. (منتهی الارب ). ◄ اختیارکننده ٔ چیزی جهت ذات خاص خویش . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ تهیه کننده ٔ طعامی برای انفاق در راه خدا. طعام صنیع سازنده . (از منتهی الارب ).