مصطبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ یا مَ طَ بِ) [ ع. مصطبة ] (اِ.)<BR>۱- سکو، تخت.<BR>۲- محل اجتماع مردمان.<BR>۳- جایگاه گدایان.<BR>۴- میخانه، میکده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ یا مَ طَ بِ) [ ع. مصطبه ] (اِ.) ۱- سکو، تخت. ۲- محل اجتماع مردمان. ۳- جایگاه گدایان. ۴- میخانه، میکده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصطبة. [ م ِ طَ ب َ ] (ع اِ) مصطبه . دکان (= سکو). (از تاج العروس ). تخت (در معنی سکو). دکان مانندی که برای نشستن سازند، و به هندی چبوتره است . (آنندراج ).دوکان مانندی که بر آن نشینند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). دوکان که بر آن نشینند. (لغت نامه ٔ مقامات حریری ). دوکان . (دهار). سکو. سکو که بر آن نشینند. ج، مصطبات، مصاطب . (یادداشت مؤلف ). ◄ محل اجتماع مردمان . ج، مصاطب . (ناظم الاطباء). ◄ جایگاه غربا، لغت بغدادی است . (مهذب الاسماء). جای غریبان . جایگاه گدایان . ایوانهای اطراف مسجد. (زمخشری ). کاروانسرای غریبان . (لغت نامه ٔ مقامات حریری ).
مصطبه . [ م ِ / م َ طَ ب َ / ب ِ ] (از ع، اِ) مصطبة. میخانه . و به صاد و به ضاد هر دو آمده (یعنی مصطبه و مضطبه ). (غیاث ) (آنندراج ). میخانه و میکده . (ناظم الاطباء). دکانی که آنجا نشینند و شراب خورند و به سین و صاد (یعنی مسطبه و مصطبه ) هر دو آمده است . (یادداشت مؤلف ) : نی چون تو کسی که آب تتماج خورد در مصطبه ها بغل زند کاج خورد. سوزنی . دل فرق نمی کند همی دانه ز دام در مصطبه پخته به که درجامع خام . انوری (دیوان چ نفیسی ص ٦١٤). رخت کاول ز در مصطبه برداشته ایم هم بر آن منزل برداشت فرودآر مرا. خاقانی . خورده به رسم مصطبه می در سفالین مشربه قوت مسیح یکشبه در پای ترسا ریخته . خاقانی . شعر به من صومعه بنیاد شد شاعری از مصطبه آزاد شد. نظامی . در مصطبه عور پاکبازیم در میکده رند دُردخواریم . عطار. به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبی است . حافظ. بر بوی آنکه جرعه ٔ جامت به ما رسد در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت . حافظ. در مصطبه ٔ عشق تنعم نتوان کرد چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی . حافظ. به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد. حافظ. ◄ مصطبة. سکو. دکان . جایگاهی که غریبان نشینند. (یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
سکو، تخت، جایگاه ویژه میکده، میخانه