مصدع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ صَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) دردسر دهنده، آن چه که باعث زحمت شود. ؛ ~ اوقات شدن باعث دردسر شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ صَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) دردسر دهنده، آن چه که باعث زحمت شود. ؛ ~ اوقات شدن باعث دردسر شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصدع . [م ُ ص َدْ دَ ] (ع ص ) گرفتار دردسر. (ناظم الاطباء).
مصدع . [ م ُ ص َدْ دِ ] (ع ص ) کسی که جداجدا می کند. (ناظم الاطباء). جداکننده . (غیاث ). ◄ آنکه دردسر می رساند. (ناظم الاطباء). دردسررساننده . (غیاث ). گران . دردسردهنده . مایه ٔ دردسر. تصدیعافزا. سردردآرنده . سردردآور. (یادداشت مؤلف ). هر چیزی که دردسر آورد و آزار رساند و اذیت کند. - مصدع اوقات شدن ؛ زحمت رسانیدن و آزار دادن . - مصدع شدن ؛ دردسر آوردن و اذیت کردن . (ناظم الاطباء). دردسر دادن . دردسر آوردن . (یادداشت مؤلف ). - ◄ زحمت رسانیدن . (ناظم الاطباء). زحمت دادن .
مصدع . [ م ِ دَ ] (ع اِ) پیکان پهن دراز. ج، مصادع . ◄ (ص ) بلیغ: خطیب مصدع ؛خطیبی بلیغ. ◄ رسا: رجل مصدع ؛ مرد رسا در امور. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
دردسردهنده، آزاررسان