مصدری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصدری . [ م َ دَ ] (ص نسبی ) متعلق ومنسوب به مصدر. (ناظم الاطباء). رجوع به مصدر شود. - وجه مصدری ؛ در دستورهای قدیم، فعلی را می گفتند که به صورت اسم (مصدر) درآمده باشد و غالباً متعاقب صیغه ٔ مطلوب یکی از افعال بایستن، یارستن، توانستن، خواستن، شایستن و... درآید، چون : نخواهم شنیدن، نیارم گفتن، نتوانم رفتن، نباید بستن . در استعمال این صورت در قدیم بیشتر مصدر کامل به کار بوده است ولی امروزه بیشتر با مصدر مرخم یا مخفف به کار می رود: نباید گفت، نشاید شنید، نیارست دید، نخواهد رفت و... : اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت .