مصدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ دَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جای بازگشت.<BR>۲- سرچشمه، منبع.<BR>۳- فعلی است بدون زمان و ضمائر. ج. مصادر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ دَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جای بازگشت. ۲- سرچشمه، منبع. ۳- فعلی است بدون زمان و ضمائر. ج. مصادر.
(مُ صَ دَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- داشته شده، درصدر قرار داده. ۲- آنکه به ریاست و صدارت رسیده. ۳- کسی که در صدر جای دارد، صدرنشین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصدر. [ م ُ دِ ] (ع اِ) نام جمادی الاولی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام ماه جمادی اول . (ناظم الاطباء). رجوع به جمادی الاول شود.
مصدر. [ م ُ ص َدْ دَ ] (ع ص، اِ) مرد سخت و قوی سینه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت سینه . (مهذب الاسماء). ◄ کسی که خوی و عرق او تا به سینه ٔ وی رسیده باشد. ◄ سپیدی سر و سینه از گوسفند و اسب . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ میش سیاه سینه ٔ سپیدبدن . (ناظم الاطباء). ◄ اسب سابق و درگذرنده . ◄ تیر ستبرسینه . ◄ اولین تیر قمار که بی علامت و نشان باشد. ◄ شیر بیشه . ◄ گرگ . ◄ مقدم داشته شده و در صدر واقعگشته و در اول و ابتدا آورده شده . (از غیاث ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). به پیشگاه نشانیده . بالانشین . - مصدر به ؛ آغازیده به : «برو» فعل مصدر به باء است . - مصدر ساختن ؛ مقدم داشتن . در صدر قرار دادن : مضمون این داستان یکی از فضلا که در آن مجلس حاضر بوده است و سخنانی که ذکر کرده شد به گوش خود شنیده ثبت کرده است و آن را به کریمه ٔ «ماشهدنا الا بما علمنا» مصدر ساخته و در آخر به این کلمات ختم نمود... (ظفرنامه ٔ یزدی ج ٢ ص ٣٩١). - مصدر شدن ؛ در صدر واقع شدن و در اول و ابتدا آورده شدن . (ناظم الاطباء). - مصدر کردن ؛ مصدر ساختن . مقدم داشتن . بدان آغاز کردن . - ◄ قرار دادن در صدر. نشاندن در پیشگاه : گفتی از انبیا و امم هرکه رفته بود حق کرده در حوالی کعبه مصدرش . خاقانی .
مصدر. [ م َ دَ ] (ع مص ) بازگشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) بازگشت و انصراف . (از ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
اصل، منشا محلصدور جای بازگشت گماشته
واژگان فارسی سره واژهدان
ستاک، ریشه، جایگاه، بن واژه، بازگشتنگاه، بازگشتگاه، آهنگ واژه