مصبح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ بِ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- سحرخیز.<BR>۲- زیبارو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ بِ) [ ع. ] (ص.) ۱- سحرخیز. ۲- زیبارو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصبح . [ م ِ ب َ ] (ع اِ) کاسه ٔ بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کاسه ٔ بزرگ که بدان صبوحی کنند. ج، مصابح . (ناظم الاطباء).
مصبح . [ م َ ب َ ] (ع اِ) جای صبح کردن . ◄ هنگام صبح کردن . (ناظم الاطباء).
مصبح . [ م ُ ب َ ] (ع مص ) صبح کردن و بامداد کردن، چنانکه گویند: امسینا ممسی ؛ یعنی شام کردیم . (ناظم الاطباء). بامداد شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ) بامداد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ جای بامدادی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جای صبح کردن : قال الحمد ﷲ ممسانا و مصبحنابالخیر. (ناظم الاطباء). جای بام دیدن . (مهذب الاسماء). ◄ هنگام و وقت بامدادی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). وقت بام . (مهذب الاسماء).