مصاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مصاع . [ م َص ْ صا ] (ع ص ) مرد سخت شمشیرزننده . مصع [ م َ ص ِ / م َ ] .
مصاع . [ ] (ع اِ) زعرور است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به زعرور شود.
مصاع . [ م ِ ] (ع مص ) مماصعت . جدال کردن . (یادداشت مؤلف ). به یکدیگر شمشیر زدن . جنگ کردن . با هم کشش کردن و پیکار و خصومت نمودن . مماصعة. (منتهی الارب ). و رجوع به مماصعت شود.