مشیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشیب . [م َ ] (ع مص ) سپید گشتن موی و پیر شدن . (یادداشت مؤلف ) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). ◄ (اِمص ) سپیدی موی و پیری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پیری . (دهار). پیری . دومویی . شیب . شیبه . (یادداشت مؤلف ) : شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب . رودکی .