مشکوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آنچه مورد شک باشد، نامعلوم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) آنچه مورد شک باشد، نامعلوم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشکوک . [ م َ ] (ع ص ) گمان کرده شده در کار. (آنندراج ). گمان کرده شده و مبهم . و در گمان و محتمل و غیریقین و غیرمعلوم و غیرمحقق و شبهه دارو احتمالی . (ناظم الاطباء). چیزی که درباره ٔ آن شک کنند. گمان کرده شده . چون لفظ شک مصدر لازم است باید اسم مفعولش با حرف جر «مشکوک فیه » آید، اما در فارسی بدون حرف جر هم استعمال شود. (از فرهنگ نظام ). در تداول فارسی گاهی بجای «شاک ّ» (اسم فاعل ) استعمال گردد. - مشکوک بودن ؛ در گمان بودن . (ناظم الاطباء). - مشکوک شدن ؛ در گمان شدن و شک کردن و شبهه کردن . (ناظم الاطباء). - مشکوک ٌفیه ؛ که در آن تردید راه یافته است . که یقین در آن نیست . دارای شبهه و گمان : بعضی احادیث نبوی را به واسطه ٔ اختلاف حال راویان، مشکوک فیه میدانند. ◄ نیزه زده شده . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
دودل، مردد شبههزا، شبههناک، مشتبه بدگمان، مظنون شکاک، ظنین
فرهنگ طیفی واژهدان
شکاک، بدبین، بداندیش، ظنین، کافر فرصتطلب حسود دودل، مردد، شکاک
واژگان فارسی سره واژهدان
گمانمند، گمانی، گمانیک، گمانمند، گمانانگیز، گمان، دودلی، بدگمان