مشق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- (مص م.) تمرین و ممارست برای بدست آوردن آمادگی و مهارت در کاری، فنی یا هنری.<BR>۲- (اِمص.) تمرین. ؛ سر ~ الف - نمونه خط معلم خطاطی. ب - نمونه، الگو. ؛ ~ شب تکلیف درسی که شاگرد باید در خانه انجام دهد. ؛~نظام اجرای عملیات نظامی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- (مص م.) تمرین و ممارست برای بدست آوردن آمادگی و مهارت در کاری، فنی یا هنری. ۲- (اِمص.) تمرین. ؛ سر ~ الف - نمونه خط معلم خطاطی. ب - نمونه، الگو. ؛ ~ شب تکلیف درسی که شاگرد باید در خانه انجام دهد. ؛~نظام اجرای عملیات نظامی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشق . [ م ِ ] (ع ص ) مرد سبک گوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشق . [ م َ ش َق ق ] (ع اِ) شکاف میان دو کنار شرم زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مشق . [ م ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ امشق . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به امشق شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ریاضت تمرین، ورزش تکلیف، درس رژه، سان
واژگان فارسی سره واژهدان
وینارش، ورزش، نوشتن