مشعله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشعلة. [ م ُ ع ِ ل َ ] (ع ص ) مؤنث مُشعل . یقال : جراد مشعلة و کتیبة مشعلة؛أی متفرق . (منتهی الارب ). کتیبة مشعلة؛ سواران پراکنده و متفرق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لشکری پراکنده . (مهذب الاسماء). و رجوع به مُشْعِل شود.
مشعلة. [ م َ ع َ ل َ ] (ع اِ) مشعل . (منتهی الارب ). مشعله دان . ج، مشاعل . (مهذب الاسماء). جایی که در آن آتش افروزند. (از اقرب الموارد). و رجوع به مَشْعَله شود.
مشعله . [ م َ ع َ ل َ ] (ع اِ) مشعلة. مشعل : یکیت مشعله باید یکی دلیل به راه دلیل خویش نبی گیر و از خردمشعل . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٢٤٩). چون نگیری سلسله ٔ داود را حجت اینک داشت پیشت مشعله . ناصرخسرو. بد توان از خلق متواری شدن پس برملا مشعله در دست ومشک اندر گریبان داشتن . سنائی . دست صبا برفروخت مشعله ٔ نوبهار مشعله داری گرفت کوکبه ٔ شاخسار. خاقانی . در شب حیرت گناه، راه امان گم کند پیش بود عفو او مشعله ٔ اقتدار. خاقانی . به شب، هزار پسر جرعه ریخته به سرش بر به روز، مشعله ٔ تابناک داده به دستش . خاقانی . تا مگر مشغله ٔ پاسبان بنشیند و مشعله ٔ کاروانیان فرومیرد. (سندبادنامه ص ٢٢٠). بخت بیداراو تا چون مشعله همه اجزا چشم کرده است، چشم حوادث در شبهای فترت خیال فتنه به خواب ندیده است . (سندبادنامه ص ١٦). چون مشعله پیش بین موافق چون صبح پسین منیر و صادق . نظامی . ای مشعله ٔ نشاطجویان صاحب رصد سرودگویان . نظامی . هزاران مشعله برشد همه مسجد منور شد بهشت و حوض کوثر شد پر از رضوان پر از حورا. مولوی (دیوان کبیر ج ١ ص ٤٦). مشعله ای برفروز مشغله ای پیش گیر تا ببرند از سرت زحمت خواب و خمار. سعدی . مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق خرمن خاصان بسوخت خانقه عام رفت . سعدی . در دل سعدی است چراغ غمت مشعله ای تا ابد افروخته . سعدی . - مشعله ٔ خاوری ؛ کنایه از خورشید جهان آراست . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). کنایه از آفتاب عالمتاب . (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٣). خورشید. - مشعله ٔ روز ؛ کنایه از خورشید جهان آراست . (آنندراج ) (انجمن آرا). کنایه از آفتاب عالمتاب . (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٣). مشعله ٔ خاوری است که آفتاب عالتماب باشد. (برهان ). و رجوع به ترکیب قبل شود. - مشعله ٔ صبح ؛ کنایه از خورشید جهان آراست . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). کنایه از آفتاب . (فرهنگ رشیدی ) : مشعله ٔ صبح تو بردی به شام کاذب و صادق تو نهادیش نام . نظامی . - مشعله ٔ گیتی فروز ؛ مشعله ٔ صبح است که کنایه از آفتاب عالمتاب باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). کنایه از آفتاب . (فرهنگ رشیدی ) (مجموعه ٔ مترادفات ص ١٣). - ◄ اشاره به حضرت رسول صلوات اﷲ علیه و آله . (برهان ) (آنندراج ). و رجوع به ترکیب مشعل گیتی فروز ذیل مشعل شود.