مشظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشظ. [ م َ ش َ ] (ع مص ) خار یا چوب درخستن در دست از سودن دست بر آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خار و چوب به دست درشدن از برمجیدن آن . (تاج المصادر بیهقی ). سودن خار یا چوب و خلیدن از آن چیزی در دست و خلیده شدن خار در دست کسی . (از ناظم الاطباء). ◄ به هم درخوردن هر دو شکم ران . (منتهی الارب ). دو سرین به هم برخوردن و سائیده شدن . (ناظم الاطباء). ◄ پی پیدا شدن از گوشت ستور. (منتهی الارب ). ظاهر و نمایان شدن پی آن ستور از گوشت آن . (ناظم الاطباء).
مشظ. [ م َ ش ِ ] (ع ص ) آن که در دست وی خار یا چوب خلیده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مشظ. [ م َ ] (ع مص ) برگزیدن شهری را. ◄ چیزی از مال کسی گرفتن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) خار که در دست خلد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). آنچه از خار در دست بخلد . (ناظم الاطباء).