مشجب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشجب . [ م ِ ج َ ] (ع اِ) دارچوب که جامه بر وی اندازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). دارچوب که جامه بر وی اندازند و خیک آب آویزان کنند. (ناظم الاطباء). سه پایه . (دهار) : بیرم سبز برفکنده بلند شاخ او کرده بسدین مشجب . فرخی .
مشجب . [ م ُ ش َج ْ ج َ ] (ع ص ) گستاخ و بی ادب در خوراک . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).