مشتوت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشتوت . [ م َ ](ع ص ) پراکنده . ◄ (اِ) تارهای جامه قبل از بافتن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ چوب جولاهان که بر آن پارچه وقت بافتن پیچند و نورد نیز گویند و به عربی منوال خوانند. (فرهنگ رشیدی ) : به دفه ٔ جد و ماسوره و کلاوه ٔ چرخ به آبگیر و به مشتوت و میخکوب و طناب . خاقانی .