مشتهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشتهی . [ م ُ ت َ ها ] (ع ص، اِ) خواسته و مرغوب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آرزو. مطلوب : این مگر باشد ز حب مشتهی اسقنی خمراً و قل لی انها. مولوی (مثنوی چ خاور ص ٢٤٩). صبر باشد مشتهای زیرکان هست حلوا آرزوی کودکان . مولوی . و رجوع به مشتها شود.
مشتهی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) خواهش کننده و آرزومند. (غیاث ) (آنندراج ). آن که میخواهد چیزی را و آرزوی آن میکند. آن که دوست میدارد چیزی را. (ناظم الاطباء). مشتاق . آرزومند.خواهنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : سفره ٔ او پیش این از نان تهی است پیش یعقوب است پر، کو مشتهی است . مولوی . شیخ کامل بود و طالب مشتهی مرد چابک بود و مرکب درگهی . مولوی . ◄ بااشتها : بیمار مشتهی به صحت نزدیکتر از تندرست بی اشتها که آن صحت می افزاید و این رنج . (تاریخ گزیده ).