مشتها
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشتها. [ م ُ ت َ ] (ع ص، اِ) مرغوب . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ آرزو. (غیاث ) (آنندراج ) : قوم معکوسند اندر مشتها خاک خوار و آب را کرده رها. مولوی . در مثال و قصه و فال شماست در غم انگیزی شما را مشتهاست . مولوی . و رجوع به مُشتهی شود.