مشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشتن . [ م ُ ت َ ] (مص ) مالیدن اعم از آن که دست در چیزی مالند یا چیزی را در چیز دیگر. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ظاهراً از پارسی باستان «مرشته نه ای » متعلق به اوستایی «مرز»، دزفولی «ماشتن » (مالیدن ). مشتن، چیزی را با مشت مالیدن و چیزی را بر چیزی مالیدن، مثل گل مشتن بر دیوار (تکلم فارس ). (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
مشتن . [ م ِ ت َ ] (مص ) سرشتن و خمیر کردن . (فرهنگ رشیدی ). سرشتن و خمیر کردن و بر این قیاس «مشت » و «مشتیم ». احمد اطعمه (گوید) : مگر مالم بپای دنبه دستی غرض در مشتن چنگالم این است . و بسحاق اطعمه گوید : در روغن او ما دو سه چنگال بمشتیم . و ظاهراً اصل یک کلمه است که به معانی فوق آمده است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).