مشابهت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ بِ هَ) [ ع. مشابهة ] (مص ل.) مانند بودن، شبیه بودن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ بِ هَ) [ ع. مشابهه ] (مص ل.) مانند بودن، شبیه بودن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشابهت . [ م ُ ب ِ / ب َ هََ ] (از ع، اِمص ) مانندگی . شباهت . همشکلی . مقابله ٔ چیزهای برابر و مانند هم . (از ناظم الاطباء). شباهت . همانندی با کسی یا چیزی . تشابه . شباهت . مانستن . مشاکلت . مضارعت . مضاهات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مشابهت میان خالق و مخلوق بیش از این چگونه باشد. (جامع الحکمتین ناصرخسرو). گفتا: شنیدم که شتر را به سخره میگیرند. گفت : ای سفیه ! آخر شتر را با تو چه مناسبت است و تو را بدو چه مشابهت . (گلستان ). و رجوع به مدخل بعد شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تشابه، شباهت، مانندگی، همانندی، همسانی مانندهمبودن، به یکدیگر شباهت داشتن، شبیه بودن (متضاد: تفاوت، تمایز)
واژگان فارسی سره واژهدان
همگونی، همسانی، همتایی، همانندی