مسیطر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسیطر. [ م ُ س َ طِ ] (ع ص ) حافظ. نگهبان . برگماشته . مشرف بر چیزی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برگماشته . (دهار) (مهذب الاسماء). چیره . زعیم . مسلط گشته . رقیب .متعهد امری . مسلط. متسلط. دیکتاتور. (یادداشت مرحوم دهخدا). ج، مسیطرون . مصیطر. و رجوع به مصیطر شود.
واژگان قرآن
أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ «مسیطر» از مادّه «سَیْطَرِة ـ سَطْر» به کسى مى گویند که بر امرى تسلط داشته باشد، و به آن خط دهد، همان گونه که نویسنده بر سطور کلام خویش تسلط دارد (باید توجّه داشت که این کلمه، هم با «صاد»، و هم با «سین» نوشته مى شود، و هر دو به یک معناست، هر چند رسم الخط مشهور قرآن با «صاد» مى باشد، چنان که در «مصیطر» خواهد آمد).(31)