مسکوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سکه زده، پول فلزی. ج. مسکوکات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) سکه زده، پول فلزی. ج. مسکوکات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسکوک . [ م َ ] (ع ص ) سکه زده شده . (آنندراج ). سکه زده . مضروب (زر یا سیم ): زر مسکوک . فضه ٔ مسکوک . سیم مسکوک : معیرالممالک یک دانگ از وزن عباسی را کم نموده، عباسی را شش دانگ مسکوک ... نموده . (تذکرة الملوک ص ٢٣). طلا، مسکوک از قرار مثقالی پنجاه دینار. نقره، از قرار... (تذکرة الملوک ص ٢٣). ◄ میخ کرده . میخ دوزشده . - سریر مسکوک ؛ تخت میخ دوز کرده به آهن . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
پول، سکه سکهزده