فرهنگ لغت

مسوغ گردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسوغ گردیدن . [ م ُ س َوْ وَ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) روا گشتن . روا گردیدن . جایز شدن . ◄ گوارا شدن . مسوغ گشتن : مرا به کشتن دمنه شادی مسوغ نگردد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٥٥).

معنی مسوغ گردیدن | فرهنگ لغت