مسواک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ] (اِ.) ابزاری که با آن دندانها را میشویند. ج. مساویک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] (اِ.) ابزاری که با آن دندانها را میشویند. ج. مساویک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسواک . [ م ِس ْ ] (ع اِ) چوب دندان مال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چوبی است از درخت اراک که بدان دندان را مالش دهند. (از اقرب الموارد). سواک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (دهار). خَمط. چوب درخت مسواک .چوب اراکة. درخت مسواک . اِسحَل . بشامة. دندان خاره . چوج . دندان مال . شذا. اراک . (یادداشت مرحوم دهخدا). ج، مَساویک . ◄ ابزاری که بوسیله ٔ آن دندانها را پاک کنند، خواه از چوب باشد یا از موی و جز آن . (ناظم الاطباء). برس دندان . دندان شوی . دندان پاک کن . دندان سای . دندان زدا. دندانشویه . غرواشه : یکی بدید به کوی اوفتاده مسواکش ربود تا بردش باز جای وباز کده یکی بگفت نه مسواک خواجه گنده شده ست که این سگاله ٔ گوه سگ است خشک شده . عماره ٔ مروزی . نه مسواک در روزه گفتی خطاست بنی آدم مرده خوردن رواست . سعدی (بوستان ). چو بادبیزن و مسواک داشت حکم علم بشد سجاده ٔ زردک به مرشدی اشهر. نظام قاری (دیوان البسه ص ١٦). پاک کن از غیبت مردم دهان خویش را ای که از مسواک هر دم میکنی دندان سفید. صائب . به آزادی دهان پاک قاسم کی سخن گوید ز چوب سرو بتراشی اگر مسواک قاسم را. ملا قاسم مشهدی (از آنندراج ). - مسواک بر سر دستار زدن ؛ نشانه ٔ رعایت مستحبات کردن و تظاهر به زهد و تقوی : زاهد شده در پرده ٔ پندار و دگر هیچ مسواک زده بر سر دستار و دگر هیچ . باقر کاشی (از آنندراج ). - مسواک به دندان مالیدن ؛ مالیدن چوب مسواک (چوب اراک ) به دندان ها. مسواک کردن . رجوع به مسواک کردن شود. - مسواک زدن ؛ دندانها را با مسواک تمیز کردن .مالیدن مسواک به دندان . مسواک کردن . - مسواک کردن ؛ پاک کردن دندانها را با مسواک . (ناظم الاطباء). مسواک زدن . تَسَوﱡک . استیاک . (دهار).
واژگان فارسی سره واژهدان
دندانشویه، دندانشویک، برس