مسهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.) هرچیزی که باعث شکم روی شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ هِ) [ ع. ] (اِفا.) هرچیزی که باعث شکم روی شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسهل . [ م ُ هَِ ] (ع ص، اِ) شکم نرم کننده . (ناظم الاطباء). داروی شکم راننده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شکم راننده . هر چیز که شکم را براند و اسهال آورد. (ناظم الاطباء). دوائی که شکم را جاری کند. (آنندراج ) (غیاث ). دارو که شکم براند. (مهذب الاسماء). آن دارو که شکم را براند. (دهار). دوائی که رطوبات عروق و اعضاء دیگررا بسوی امعاء کشد و از براز بیرون کند. (یادداشت مرحوم دهخدا). کارکن . داروی کار. هرچه اخراج فضول از طریق امعاء نماید. آنچه شکم براند، مقابل قابض . راننده ٔ شکم از داروها. شکم ران . داروی راننده ٔ شکم . داروی شکم ران . سهول . داروئی که معده و روده ها را تطهیر کند و فضلات را از شکم براند. سرقدم برنده : آن کس که یکی مسهل و داروی تو خورده ست مانند فرشته نشود هرگز بیمار. سنائی .
مسهل . [ م ُ س َهَْ هََ ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسهیل . سبک کرده شده . آسان کرده شده . (ناظم الاطباء) : کشف و بیان این معانی میسر و مسهل گشته چگونه شاید که حال آن معطل و مهمل ماند. (جامع التواریخ رشیدی ). ◄ نرم شده . (ناظم الاطباء).
مسهل . [ م ُ س َهَْ هَِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تسهیل . نرم و آسان گرداننده . (ناظم الاطباء). آسان کننده . سهل گیرنده .
واژگان فارسی سره واژهدان
کارکن، شکمروان